پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش

نشاند سرو را در خاک، اول تیر مژگانش

به هنگام تبسم معجزانگیز است آن لب ها

که گویا می چکد آب حیات از لعل خندانش

چه بی رحم است چشم فتنه انگیز کماندارش

که خون خشم می جوشد چو دل از نیش پیکانش

بسان [جسم] آخر روح او هم خاک خواهد شد

که از تن پروری ها استراحت می کند جانش

چه گلزاری است حسن او که هر شب در نگهبانی

برون برگ گل و چشم است شبنم در گلستانش

چه گنجانش که یوسف را دهم نسبت به آن بدخو

زند سرپنجه ها با دست بیضا خاک دامانش

غزالان کرده اند امروز ترک خوش نگاهی را

هنوز از خواب واناگشته چشم سرمه افشانش

صفای خاطر او را چو گل منکر که می گردد

دل پاکش نمایان است از چاک گریبانش

که را صبری که جان آید به لب و آن گه شود قربان

سعیدا می‌شوم من پیشتر از روح قربانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷یک قامت بلند به هر می کشیدنش
  2. شمارهٔ ۳۹۸خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش
  3. شمارهٔ ۳۹۹یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش
  4. شمارهٔ ۴۰۰اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش
  5. شمارهٔ ۴۰۱هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش
  6. شمارهٔ ۴۰۲برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش
  7. شمارهٔ ۴۰۳[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
  8. شمارهٔ ۴۰۴بریده‌ام ز دو عالم به ارهٔ اخلاص
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.