پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

پای انداز ز پا افتاده دامان است بس

دستگیر دست کوتاهان گریبان است بس

در طریق آخرت دنیا نمی آید به کار

زاد این ره تا قیامت عهد [و] پیمان است و بس

هیچ دستی بر گریبان فلک راهی نیافت

این لباس تنگ سر تا پای دامان است بس

لطف معنی را دل مجروح می داند که تیغ

جلوه گر امروز در زخم نمایان است بس

کشتی تن از نگاه تند می پیچد به خود

چین پیشانی در این جا موج طوفان است بس

کاستن ها در پی است ای ماه بالیدن چرا

هر که سودی می کند امروز نقصان است بس

جهل بی اندازه در دنیا کلید دولت است

خصمی دنیا همین با اهل عرفان است بس

لطف بی حد و حساب یار ما را کشته است

شکوه از دردی که ما داریم درمان است بس

نیست قابل فیض مطلق را سعیدا غیر تو

«علم الاسما» همین در باب انسان است بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرس
  2. شمارهٔ ۳۸۴اشکی که به گلشن چمن‌آرا نکند کس
  3. شمارهٔ ۳۸۵خورشیدوشی در به دری را چه کند کس
  4. شمارهٔ ۳۸۶چشمی که گهربار نباشد چه کند کس
  5. شمارهٔ ۳۸۷ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باش
  6. شمارهٔ ۳۸۸سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش
  7. شمارهٔ ۳۸۹پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش
  8. شمارهٔ ۳۹۰چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.