پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳

مردمی، فهم، ادا، ترس خدا، رحم بجا

نازم آن چشم سیاه تو که دارد همه را

عشقبازی و فقیری و جنون و غم یار

دارم اینها همه را شکر خدا، نام خدا

نیست باکی ز حوادث چو تو یاور باشی

چه غم از ظلمت عصیان چو تویی راهنما

اثر پیر شدن قطع هوا و هوس است

کار شمشیر در این باب کند پشت دو تا

نصرت از هر طرفی روی دهد برد من است

جذبهٔ زلف دو تا یا کشش آه رسا

هر که را دید طمع بر دل و دینش بربست

چشم او هم به صفت نیست کم از چشم گدا

دور بینند و ز نزدیک نظر می پوشند

همه را چشم به هم دوخته چون بند قبا

عیب پوشیدن این طایفه عیبی است بزرگ

همچو آیینه از این روی نمایند صفا

همچو جغدی به خرابی بنشینی بهتر

نزد همت که روی در کنف بال هما

در مهمات جهان از که توان خواست مدد

موسیی را که بود حاجت کارش به عصا

می سپارم به تو جان و دل خود را اما

هر چه از دست تو آید نکنی باز خطا

بسکه در غیبت خود ریخته اند آب از رو

نیست چون مردمک دیده در این قوم حیا

دلبرم قصد به جان کرده سعیدا برخیز

گر تو را هست دلی جوهر خود را بنما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵به رخ مهر جهان آرا به گیسو چون شب یلدا
  2. شمارهٔ ۶گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را
  3. شمارهٔ ۷الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما را
  4. شمارهٔ ۸سودم به خاک پایش روی نیاز خود را
  5. شمارهٔ ۹حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را
  6. شمارهٔ ۱۰عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
  7. شمارهٔ ۱۱تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را
  8. شمارهٔ ۱۲مصور چون به تصویر آورد موی میانش را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.