پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲

مرا دردی است بی درمان که نی سر دارد و نی پا

نه عرضش طول را ماند نه طولش عرض را همتا

کسی از درد من واقف تواند شد سر مویی

که چون مویی شود در فکر درد بی سر و بی پا

دوای درد من درد است در دستی است درمانش

که هرگز دست کس نگرفته الا همچو بودردا

نه جورش ظاهر و نی لطف پیدا نه عرض ظاهر

نمی دانم چه در دل دارد این معشوق بی پروا؟

فریب جنت از تعریف زاهد کی خورد عاشق؟

که از جان کی توان بردن به هر افسون دل ما را؟

خطا ره رفتگان را نقش پا آسیب جان باشد

که رسوایی است گر گل می کند امروز ما فردا

ز بس با بی قراری کرده خو آرام جان من

خیالش هم نماند نیم ساعت خوب در دل ها

به کفر زلف او ایمان بدل کردم صفا کردم

که بوی مشک می آید سعیدا از چنین سودا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجا
  2. شمارهٔ ۵به رخ مهر جهان آرا به گیسو چون شب یلدا
  3. شمارهٔ ۶گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را
  4. شمارهٔ ۷الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما را
  5. شمارهٔ ۸سودم به خاک پایش روی نیاز خود را
  6. شمارهٔ ۹حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را
  7. شمارهٔ ۱۰عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
  8. شمارهٔ ۱۱تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.