پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می‌خلد

خار ماهی کی به چشم موج دریا می‌خلد

دستگاه صنع را انگشت رد هم نیست، رو

خار چون از دست افتد باز در پا می‌خلد

بس که یاران ملایم‌طبع سنگین‌طینتند

رشتهٔ گوهر به چشم سوزن ما می‌خلد

در دل مفلس نباشد آرزوی هیچ چیز

خارخار اکثر به جان اهل دنیا می‌خلد

از ملایم ظاهران زنهار در اندیشه باش

پنبه دارد نرمی و در چشم مینا می‌خلد

گفتگوی مدعی در بزم ما کردن خطاست

حرف بدگو هم سعیدا بد به دل‌ها می‌خلد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد
  2. شمارهٔ ۲۹۷ز هجرش جان به کار آمد نیامد
  3. شمارهٔ ۲۹۸سبزه‌ای جز آه کی از خاک مجنون می‌دمد
  4. شمارهٔ ۲۹۹خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند
  5. شمارهٔ ۳۰۰دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند
  6. شمارهٔ ۳۰۱زان زمانی که تن و روح روانم دادند
  7. شمارهٔ ۳۰۲گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند
  8. شمارهٔ ۳۰۳خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.