پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

ز هجرش جان به کار آمد نیامد

سرشکم در کنار آمد نیامد

خمارآلوده و در کف صراحی

خزان رفت و بهار آمد نیامد

رقیب دیوسیرت شکر ایزد

[به دور] آن نگار آمد نیامد

ز من کاری که مقبول تو باشد

فلک هم دستیار آمد نیامد

سعیدا از تماشای خیالش

مگر جانت به کار آمد نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند
  2. شمارهٔ ۳۰۰دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند
  3. شمارهٔ ۳۰۱زان زمانی که تن و روح روانم دادند
  4. شمارهٔ ۳۰۲گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند
  5. شمارهٔ ۳۰۳خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند
  6. شمارهٔ ۳۰۴خوش به آسانی به آخر راه مشکل می‌برند
  7. شمارهٔ ۳۰۵نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند
  8. شمارهٔ ۳۰۶دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.