پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شد

شاخ سنبل را شکستی خاطر گل تازه شد

آن قدر در راه فقر و نیستی کردیم صبر

تا قناعت سبز گردید و توکل تازه شد

شب سخن از پیچش آن زلف آمد در میان

خاطر مجروح ما را داغ کاکل تازه شد

با هلال عید اشارت کرد سوی جام می

عاشقان را زخم شمشیر تغافل تازه شد

دی جهان آرا و شهرآرا به یاد آمد مرا

دل سعیدا از خیال شهر کابل تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می‌خلد
  2. شمارهٔ ۲۹۵به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد
  3. شمارهٔ ۲۹۶باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد
  4. شمارهٔ ۲۹۷ز هجرش جان به کار آمد نیامد
  5. شمارهٔ ۲۹۸سبزه‌ای جز آه کی از خاک مجنون می‌دمد
  6. شمارهٔ ۲۹۹خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند
  7. شمارهٔ ۳۰۰دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند
  8. شمارهٔ ۳۰۱زان زمانی که تن و روح روانم دادند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.