پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد

با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد

نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان

ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد

سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب

عالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد

از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلی

با صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد

با لب خشک و دل پرخون مراد خویش را

گر نمی یابی سعیدا چشم گریانت چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳دگر ساقی به بزم ما چنان مستانه می‌رقصد
  2. شمارهٔ ۲۹۴خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می‌خلد
  3. شمارهٔ ۲۹۵به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد
  4. شمارهٔ ۲۹۶باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد
  5. شمارهٔ ۲۹۷ز هجرش جان به کار آمد نیامد
  6. شمارهٔ ۲۹۸سبزه‌ای جز آه کی از خاک مجنون می‌دمد
  7. شمارهٔ ۲۹۹خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند
  8. شمارهٔ ۳۰۰دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.