پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست

ندیده لذت سرما تنی که عریان نیست

سفال خانهٔ ما بشکند سر فغفور

که مور کلبهٔ ما کمتر از سلیمان نیست

چو باده خون جگر نوش و ذوق را دریاب

چه نشئه‌ها که در این آب صاف پنهان نیست

مرا در آینهٔ دل نمود جانان عکس

که هیچ آینه را تاب و طاقت آن نیست

به خاک پای تو در دل چه گوشه‌ها خالی است

گمان مبر که در این خانه جای مهمان نیست

به هر خیال چو معنی سراسری رفتم

کدام سینه که از داغ او گلستان نیست؟

به غیر یار سعیدا در این سرای خیال

همیشه کیست که از کرده‌ها پشیمان نیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶کار اهل الله را طعن از کسی زیبنده نیست
  2. شمارهٔ ۱۶۷عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۸منظور من جز او چه بود در نظر که نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۹نیست روزی که این منادی نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۰بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۱لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۲به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۳مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.