پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست

که با جفا و وفا از تو امتحانی نیست

بجز مشاهدهٔ آن جمالبی کم و کیف

در آن جهان که منم ماه و آسمانی نیست

شهید عشق تو را بهتر از دم شمشیر

میان معرکه امروز ترجمانی نیست

کم است از قدح خشک و کاسهٔ تنبور

هر آن سری که در او شورش و فغانی نیست

همای روح شود صید آن چنان جسمی

که در شکنجهٔ یک مشت استخوانی نیست

قسم به شیشه و پیمانه بینوایان را

که به ز پیر خرابات مهربانی نیست

من از ته دل و جان عندلیب آن با غم

که در قفای بهاران او خزانی نیست

هر آن که سر ز دو عالم کشیده می بینم

که جز در تو پناهی ز آستانی نیست

ز گفتگو چه کند غنچه لال اگر نشود

که در ادای سخن های دل زبانی نیست

خوش است حال سعیدا به یمن همت عشق

که در تدارک برگی و آشیانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
  3. شمارهٔ ۱۷۷می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
  4. شمارهٔ ۱۷۸رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
  5. شمارهٔ ۱۷۹دیده ای کان صبح را در خواب یافت
  6. شمارهٔ ۱۸۰کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
  7. شمارهٔ ۱۸۱گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
  8. شمارهٔ ۱۸۲ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.