پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت

قصد جان کردی و هر مو به تنم خنجر گشت

داد و فریاد ز دست دل چون آینه ات

هر که از من سخنی گفت تو را باور گشت

تا شود در هوس عشق تو انگشت نما

ماه، ابروی تو را دید و از آن لاغر گشت

هر نهالی که به خوناب جگر پروردم

سبز شد برگ برآورد ولی بی برگشت

دور ما آمد و زاهد به خودش می پیچد

دور عمامه به سر آمد و دوران برگشت

مرده دل درد طلب را نشناسد هرگز

هر که جان داشت کی از راه محبت برگشت؟

ز آتش داغ سعیدا چه خبر در عالم

که نهان در ته پیراهن خاکستر گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
  2. شمارهٔ ۱۸۱گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
  3. شمارهٔ ۱۸۲ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۳در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۴دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۵شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۶دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت
  8. شمارهٔ ۱۸۷هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.