پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت

مگذر از حق از سر این ماجرا نتوان گذشت

گر نباشد پای همت لنگ، ای موسی چرا

در طریق ترک از چوب عصا نتوان گذشت؟

زلف او زنجیر در پای صبا می افکند

نازکی هر چند ای دل از صبا نتوان گذشت

کشتیت را بادبان سودی ندارد ز این محیط

[لنگری] داری گران چون مدعا نتوان گذشت

من چسان از سبز ته گلگون مینا بگذرم

الفتی دارد که چون رنگ از حنا نتوان گذشت

برنمی آید ز دل بی گریه آهم تا به لب

آب چون نبود ز دشت کربلا نتوان گذشت

کشتی و بوسی طمع دارم از آن لب تا به حشر

بگذرم از خون ولی از خون بها نتوان گذشت

کشتی تن کند چون لنگر از این دریای خشک

بی مدد دیگر ز موج بوریا نتوان گذشت

تا سعیدا حرص خسبیده است بر پهلو تو را

بوریای یاری، ز نقش بوریا نتوان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹دیده ای کان صبح را در خواب یافت
  2. شمارهٔ ۱۸۰کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
  3. شمارهٔ ۱۸۱گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
  4. شمارهٔ ۱۸۲ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۳در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۴دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۵شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
  8. شمارهٔ ۱۸۶دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.