پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست

چگونه با تو رسد کس که راه، خالی نیست

چنان پر است ز آیینه طلعتان دل ما

که جای آه در این کارگاه خالی نیست

به هر طرف که روی می برند خوبان دل

جهان ز ابرو و چشم سیاه خالی نیست

از آن زمان که فلک حقه باز شد گاهی

ز شر حادثه این خیرگاه خالی نیست

چه آب و خون و چه یوسف همان تو دلو امید

فکن که ز این دو سه یک، هیچ چاه خالی نیست

تویی به دل نه خیال دگر که بر گردون

چو آفتاب بود جای ماه خالی نیست

چگونه یاد تمنای وصل او نکنیم

که نامهٔ ملک از این گناه خالی نیست

گهی به گل نگرم که به پای سرو افتم

که عالم مثل از اشتباه خالی نیست

ز وادی عدم و منزلش مترس که هیچ

ز رفت و آمدن این شاهراه خالی نیست

همین نه لاله سعیدا به سینه دارد داغ

زمین هیچ دل از این گیاه خالی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
  4. شمارهٔ ۱۷۷می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
  5. شمارهٔ ۱۷۸رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
  6. شمارهٔ ۱۷۹دیده ای کان صبح را در خواب یافت
  7. شمارهٔ ۱۸۰کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
  8. شمارهٔ ۱۸۱گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.