پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست

نهی در عالم فرمان تو بی چیزی نیست

از گریبان جهان سر به درآورده مرا

دست در گوشهٔ دامان تو بی چیزی نیست

صد هزاران به تمنای تو چون اسماعیل

واله و کشته و حیران تو بی چیزی نیست

روبرو با دل مجروح ستمدیدهٔ ما

حلقهٔ زلف پریشان تو بی چیزی نیست

در گلو اشک گره گشته و خون می گریم

نالهٔ زار ز هجران تو بی چیزی نیست

نمکی ریخته گویا به دلت از شورم

گریه ام زان لب خندان تو بی چیزی نیست

خودنمایی است مگر قصد تو با خلق جهان

که چو گل چاک گریبان تو بی چیزی نیست

خورده ای تیغ نگاهی مگر از دست کسی

که به دل زخم نمایان تو بی چیزی نیست

ای سعیدا لب شیرینِ که داری به خیال

طوطی طبع غزلخوان تو بی چیزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۴خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
  5. شمارهٔ ۱۷۷می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
  6. شمارهٔ ۱۷۸رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
  7. شمارهٔ ۱۷۹دیده ای کان صبح را در خواب یافت
  8. شمارهٔ ۱۸۰کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.