پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست

جز حسد پیشهٔ این آدمیان چیزی نیست

بی نهال قد وسیب ذقن و نرگس چشم

سیر باغ و چمن وآب روان چیزی نیست

قامتت خم شد و از ناوک دم هیچ نماند

گوشه ای گیر که بی تیر، کمان چیزی نیست

گر شود چشم دل از خواب گران وا دانی

مال و جاه و حشم و گنج روان چیزی نیست

اعتمادی نبود بر کرم و لطف جهان

تکیه بر سایهٔ این سرو روان چیزی نیست

چه کشی منت گردون که ورا در ترکش

غیر تیر نفس سوختگان چیزی نیست

از رفیقان مطلب مرهم زخم دل ریش

که در این طایفه جز لطف زبان چیزی نیست

بر همان چیز که داری تو سعیدا رغبت

بیشتر از همه بنگر که همان چیزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۳مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۴خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
  6. شمارهٔ ۱۷۷می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
  7. شمارهٔ ۱۷۸رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
  8. شمارهٔ ۱۷۹دیده ای کان صبح را در خواب یافت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.