پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست

همچو خورشیدش کسی را طاقت نظاره نیست

در بهای یک نگاهش دین و دل دارد طمع

غیر جان دادن در این راه مفلسان را چاره نیست

شیر می نوشد ز پستان اجل طفل دلیر

در نظر تابوت، مردان را بجز گهواره نیست

کی رسد در دامن مطلب بجز دست خیال؟

ای زلیخا یوسف معنی گریبان پاره نیست

دل ز خویَش گر کَنی لیکن به رویش چون کنی؟

می توانی کرد این را چاره آن را چاره نیست

یا ز پا می افکند یا دست می گیرد جهان

دایهٔ این دور، خونخوار است اگر غمخواره نیست

هر که گم گردد در این صحرا به مطلب می رسد

خضر این وادی سعیدا جز دل آواره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹نیست روزی که این منادی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۰بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۱لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۲به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۳مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۴خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.