پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

منظور من جز او چه بود در نظر که نیست

از حال دل چه شکوه کنم بی خبر که نیست

حرف از دهان او چه زنم راه حرف کو

بر آن میان چه دست توان زد کمر که نیست

افتاده ام چو مرغ کبابی در این دیار

عزم کدام شهر کنم بال و پر که نیست

شادی روا نداشت ولی چون کند فلک

در کارخانه اش غم از این بیشتر که نیست

یک تیر آه خسته دلان کارگر نشد

بر جان کاسه پشت فلک بی سپر که نیست

گردون کجا قبول کند حرف مفلسان

در خانهٔ بخیل گدا معتبر که نیست

شیرین کند کلام سعیدا مذاق دل

چون خامهٔ نی قلمش بی شکر که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۱لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۲به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست
  4. شمارهٔ ۱۷۳مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۴خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۵به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۶از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
  8. شمارهٔ ۱۷۷می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.