پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست

نخلی است که جز غم ثمری پیش‌رسش نیست

شوخی که طلبکار و هواخواه ندارد

نارست ولیکن مدد از خار و خسش نیست

آن که مقید به لباس است چه چیز است؟

مرغی است گرفتار و به ظاهر قفسش نیست

از بس که سبک می‌گذرد قافلهٔ عمر

ما گوش به آواز و صدا در جرسش نیست

در خانه کسی هست مرا، لیک چه سازم؟

دل‌سخت چنان است که صد حرف بسش نیست

در غمکدهٔ عشق خوشا حال سعیدا

امروز که جز درد و الم هم نفسش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست
  2. شمارهٔ ۱۶۵جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۶کار اهل الله را طعن از کسی زیبنده نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۷عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست
  5. شمارهٔ ۱۶۸منظور من جز او چه بود در نظر که نیست
  6. شمارهٔ ۱۶۹نیست روزی که این منادی نیست
  7. شمارهٔ ۱۷۰بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۱لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.