پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰۰

چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام

به عذر بی ثمری سایه گستر آمده ام

ز نقص خودبه امید کمال خرسندم

اگر چه همچو مه عید لاغر آمده ام

به پای قافله رفتن ز من نمی آید

چو آفتاب به تنها روی بر آمده ام

همان به خاک برابر چو نور خورشیدم

اگر چه از همه آفاق بر سر آمده ام

مدار روی دل از من دریغ کز غفلت

ز آستانه دلها به این در آمده ام

دل دو نیم مر قدر، عشق می داند

چو ذوالفقار به بازوی حیدر آمده ام

مرا ز بی بری خویش نیست بر دل بار

که چون چنار به دست تهی بر آمده ام

جواب تلخ ز خشکی به ابر می گوید

به قلزمی که به امید گوهر آمده ام

چو موج اگر چه شکسته است بال من صائب

به ساحل از دل دریا مکرر آمده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۰۲ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۰۳ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۰۴مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۰۵ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۰۶منم که از جگر لاله داغ می دزدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۰۷ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۰۸ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۰۹اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.