پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰۸

ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم

به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم

درین قلمرو آفت ز ناتوانیها

به هر کجا که نشستم خط غبار شدم

تو شاد باش که من همچو غنچه تصویر

خجل ز آمدن و رفتن بهار شدم

ز وحشتی که نکردند آهوان از من

به آشنایی لیلی امیدوار شدم

همان چو گرد یتیمی فزود قیمت من

ز بردباری خود گرچه خاکسار شدم

نمانده بود ز دل جز غبار افسوسی

ز خواب بیخبریها چو هوشیار شدم

همان ز سوزن کوته نظر در آزارم

اگرچه همچو مسیحا فلک سوارشدم

چه حاجت است به آغوش همچو موج مرا

چنین که محو در آن بحر بیکنار شدم

به پشت پاست مرا همچو لاله دایم چشم

ز دل سیاهی خود بس که شرمسار شدم

به گنج راه نبردم درین خراب آباد

اگرچه همچو زبان در دهان مار شدم

ز آب من جگر تشنه ای نشد سیراب

مرا ازین چه که چون گوهر آبدار شدم

ز اختیار مزن دم درین جهان صائب

که من ز راه ادب صاحب اختیار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱۰به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۱۱جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۱۲ز ابر تربیت روزگار نومیدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۱۳به جرم این که متاع هنر بود بارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱۴گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۱۵به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۱۶ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۱۷ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.