پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۷

ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم

بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم

ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکش

شب دراز پریخانه در بغل دارم

غم جهان نتواند به گرد من گردید

که شیشه در کف و پیمانه در بغل دارم

خراب حالی من دورباش چشم بدست

وگرنه گنج چو ویرانه در بغل دارم

از آن به جستن من پا ز سر کند غواص

که چون صدف در یکدانه در بغل دارم

چو رفته است مرا از خمار دست از کار

ازین چه سود که میخانه در بغل دارم

در انتظار بهارند اهل ظاهر و من

بهاری از دل دیوانه در بغل دارم

به فکر سنگدلان در نماز مشغولم

درون کعبه صنمخانه در بغل دارم

به دام می کشدم لذت گرفتاری

و گرنه از دل خود دانه در بغل دارم

چو چشم اگر چه به ظاهر دو دست من خالی است

هزار گوهر یکدانه در بغل دارم

جواب آن غزل است این که گفته است مطیع

کلید کعبه و بتخانه در بغل دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱۹چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲۰کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۲۱چو خامه معنی نازک در آستین دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۲۲نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۲۳ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲۴لب خموش و زبان گزیده‌ای دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲۵درین سفر که توکل شده است راهبرم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲۶به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.