پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۹

چگونه درد خود از مردمان نهان دارم

که از شکستگی رنگ ترجمان دارم

نمانده است مرا در بساط جز آهی

هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم

سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیست

خجالتی که من از روی میهمان دارم

به مرگ قطع امید از خدنگ او نکنم

هنوز صبح امیدی ز استخوان دارم

گناهکار ندارد ز آیه رحمت

توقعی که من از خط دلستان دارم

سر نیاز مرا پایمال ناز مکن

که حق سجده بر آن خاک آستان دارم

اگر به دامن یوسف نمی رسد دستم

به این خوشم که سر راه کاروان دارم

درین بهار که دادم به دست عقل عنان

هزار سلسله دیوانگی زیان دارم

شکفتگی طلبم صائب از دل پر شور

ز شوره زار تمنای زعفران دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۲۱چو خامه معنی نازک در آستین دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲۲نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۲۳ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۲۴لب خموش و زبان گزیده‌ای دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۲۵درین سفر که توکل شده است راهبرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲۶به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲۷به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲۸منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.