پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۳

به جرم این که متاع هنر بود بارم

یکی ز گرد کسادی خوران بازارم

گهر شود به نهانخانه صدف پنهان

ز غیرت گهر آبدار گفتارم

چه عرض گوهر خوش آب و رنگ خویش دهم

که مرده خون به رگ رغبت خریدارم

مگر فلک ز شفق دست در حنا دارد

که عقده ای نگشاید ز رشته کارم

من بلند نوا را درین چمن مپسند

که غنچه باشد در زیر بال منقارم

نرفته است ز دل بر زبان دروغ مرا

کجی گذار ندارد به راست بازارم

بده به دست من اکسیر رنگ را ساقی

که همچو برگ خزان دیده است رخسارم

غرض زدوری چون من نگاهبانی چیست

به گرد گلشنت انگار خار دیوارم

چگونه جان برم از جور آسمان صائب

اگر نه لطف ظفرخان شود هوادارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱۵به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۱۶ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۱۷ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۱۸ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱۹چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲۰کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲۱چو خامه معنی نازک در آستین دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲۲نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.