پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۱

جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم

عبیر پیرهن از گرد کاروان دیدم

ربود خواب ترا در کنارم از مستی

ترا چنان که دلم خواست آنچنان دیدم

جز این که آب شدم دست شستم از هستی

دگر چه بهره چو شبنم زگلستان دیدم

ز شست صاف نشد تیر راست را روزی

گشایشی که من از خانه چون کمان دیدم

دل گرفته من چون ز باغ بگشاید

که در گشودن در روی باغبان دیدم

برابرست به عیش تمام روی زمین

که روی خویش برآن خاک آستان دیدم

از آن گذشت به خمیازه عمر من چو کمان

که من ز دور گردی از نشان دیدم

میانه وطن وغربت است بادیه ها

منم که داغ غریبی در آشیان دیدم

چو گردباد نفس می کشم غبارآلود

ز بس که کلفت ازین تیره خاکدان دیدم

جواب آن غزل حاذق است این صائب

بهار دیدم و گل دیدم و خزان دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱۳به جرم این که متاع هنر بود بارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۱۴گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۱۵به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۱۶ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱۷ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۱۸ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۱۹چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲۰کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.