پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳۰

آمد بهار وخلق به گلزار می روند

دیوانگان به دامن کهسار می روند

گلها که دوش رو ننمودندی از حجاب

امروز دسته دسته به بازار می روند

دریاب فیض صحبت روحانیان که زود

چون بوی گل ز کیسه گلزار می روند

از قید دود زود برون می جهد شرار

روشندلان به عالم انوار می روند

آنان که تکیه گاه خود از خار کرده اند

چون گل جبین گشاده ز گلزار می روند

آنها که می شدند به شبگیر سوی کار

پیش از سحر ز بوی گل از کار می روند

دلبستگی به تار ندارند نغمه ها

از بهر مصلحت به رگ تار می روند

بیدار مشو که راه فنا را سبکروان

شبنم صفت به دیده بیدار می روند

خامش نشین که مغز به تاراج دادگان

یکسر چو خامه بر سر گفتار می روند

آنها که دل به عقده گوهر نبسته اند

چون موج ازین محیط سبکبار می روند

آیینه خاطران گهی از بیم چشم زخم

دانسته زیر پرده زنگار می روند

از آه عندلیب محابا نمی کنند

این غنچه ها که در بغل خار می روند

چون بال شوق هست ز افتادگی چه باک

مرغان دلیر بر سر دیوار می روند

آنها که برده اند به گلزار عشق بوی

صائب ز گفتگوی تو از کار می روند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۲چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳۳توفیق درد و داغ به هر دل نمی دهند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳۴از عیب پاک شو که هنرها همی‌دهند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳۵دولت ز دستگیری مردم بپا بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳۶دولت ز دستگیری مردم بپابود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳۷اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۳۸از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳۹آن را که در جگر نفس آتشین بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.