پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳۷

اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود

هرقطره اش ستاره صبح اثر بود

در حسرت قلمرو آرام سوختیم

چون آفتاب چند کسی دربدر بود

گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش

خاکش به سر که زنده به نام پدر بود

عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است

خون گل پیاده به طفلان هدر بود

قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد

بند قبای گرمروان بال و پر بود

از جوش العطش ننشیند به آب تیغ

خون کسی که تشنه لب نیشتر بود

تا چند جنس یوسفی طالع مرا

خاک غم از غبار کسادی به سر بود

صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش

طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۹آن را که در جگر نفس آتشین بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴۰آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴۱غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴۲زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴۳بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴۴هر کس که در نماز به روی و ریا رود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴۵هر جا حدیث خامه من بر زبان رود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۴۶چون غمزه تو بر سر بیداد می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.