پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳۶

دولت ز دستگیری مردم بپابود

فانوس این چراغ ز دست دعابود

چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن

در گلشن همیشه بهار رضا بود

دستی که شد بریده ز دامان اختیار

دایم چو بهله در کمر مدعا بود

از بیقراری تو جهان است بیقرار

شوریده نیست عالم اگر دل بجا بود

از راست کردن نفسی می رود به باد

هر سر که چون حباب اسیر هوا بود

انصاف نیست بار شدن بر شکستگان

پهلوی خشک خویش مرا بوریا بود

هر دل که نیست یاد خدا در حریم او

سرگشته تر ز کشتی بی ناخدابود

تیغ کج است پیش سیه دل حدیث راست

فرعون را به چشم عصااژدها بود

صائب بود ز سایه سریع الزوال تر

پرواز دولتی که به بال هما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۸از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳۹آن را که در جگر نفس آتشین بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴۰آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴۱غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴۲زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴۳بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴۴هر کس که در نماز به روی و ریا رود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۴۵هر جا حدیث خامه من بر زبان رود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.