پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳۵

دولت ز دستگیری مردم بپا بود

فانوس این چراغ ز دست دعابود

هر غنچه واشود به نسیمی درین چمن

مفتاح قفل جود ز دست گدا بود

بازیچه نسیم شود کاسه سرش

هر دل که چون حباب اسیر هوا بود

پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد

تا کی گره به کار من بینوا بود

شرم حضورچشم ز تردامنان مدار

آیینه را به چشم چه نور حیا بود

آماده شکست خودم زیر آسمان

چون دانه ای که در دهن آسیا بود

روزی درین بساط به بخت است واتفاق

ورنه شکر خوش است که رزق هما بود

شوید به آب تیغ ز دل زنگ زندگی

هر کس که چون قلم به سخن آشنا بود

در آتشم ز کشمکش عقل خام خود

آسوده آن سفینه که بی ناخدابود

صائب زخانقه به خرابات روی کن

کانجا شکسته ای که بود بوریا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۷اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳۸از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳۹آن را که در جگر نفس آتشین بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴۰آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴۱غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴۲زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴۳بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۴۴هر کس که در نماز به روی و ریا رود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.