پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲۹

چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند

آیینه دار صبح امیدش نمی کنند

خونهای مرده قابل تلقین فیض نیست

رحم است بر کسی که شهیدش نمی کنند

از باز دید حاصل عمرم به باد رفت

آسوده آن که دیدن عیدش نمی کنند

باشد گران چو زنگ بر آیینه خاطران

هر طوطیی که گفت وشنیدش نمی کنند

از دور باش وحشت مجنون هنوز خلق

آرام زیر سایه بیدش نمی کنند

هر کس نکرد نامه خود را چو شب سیاه

از صبح عفو نامه سفیدش نمی کنند

در حشر چشم بسته سر از خاک برکند

اینجا کسی که صاحب دیدش نمی کنند

قفلی که بر گشایش غیبی است چشم او

منت پذیر هیچ کلیدش نمی کنند

دارند التفات به هر کس شکرلبان

بی زهر در پیاله نبیدش نمی کنند

صائب سیاه خانه صحرای محشرست

از گریه هر دلی که سفیدش نمی کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۱کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳۲چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳۳توفیق درد و داغ به هر دل نمی دهند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳۴از عیب پاک شو که هنرها همی‌دهند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳۵دولت ز دستگیری مردم بپا بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳۶دولت ز دستگیری مردم بپابود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۳۷اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳۸از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.