پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲۸

مردان نظر سیاه به دنیا نمی‌کنند

روز سفید خود شب یلدا نمی‌کنند

پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد

از کار ما هنوز گره وا نمی‌کنند

خوبان که همچو سیل عنان‌ریز می‌روند

اندیشه از خرابی دل‌ها نمی‌کنند

دارد حذر ز سایه خود عقل شیشه دل

دیوانگان ز سنگ محابا نمی‌کنند

در عالمی که حشر مکافات قایم است

از تیشه رخنه در دل خارا نمی‌کنند

آن‌ها که کرده‌اند چو کف بار خود سبک

اندیشه از تلاطم دریا نمی‌کنند

در راه چون پیاده حج خرج می‌شوند

جمعی که فکر توشه عقبی نمی‌کنند

سستی مکن که راهنوردان کوی عشق

در خواب مرگ نیز کمر وانمی‌کنند

صائب تمام عمر به زندان وحشتند

جمعی که زندگی به مدارا نمی‌کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳۰آمد بهار وخلق به گلزار می روند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳۱کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳۲چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳۳توفیق درد و داغ به هر دل نمی دهند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳۴از عیب پاک شو که هنرها همی‌دهند
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳۵دولت ز دستگیری مردم بپا بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۳۶دولت ز دستگیری مردم بپابود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳۷اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.