پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۱

دل سودازده در طره دلدار افتاد

گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد

همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه

بوسه را راه به کنج دهن یار افتاد

هر تنک حوصله ره یافت در آن خلوت خاص

شیشه ماست که از طاق دل یار افتاد

بر دل خونشده دندان نگذارد، چه کند؟

کار گوهر چو به انصاف خریدار افتاد

نیست ممکن نشود نقل مجالس اشکش

دیده هر که بر آن لعل شکر بار افتاد

از جبین گوهر جان را چو عرق ریخت به خاک

راه هرکس که به این وادی خونخوار افتاد

سنگ طفلان شمرد کوه گران را صائب

عاشقی را که چو فرهاد به سرکار افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴۳عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴۴آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴۵هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴۶قطره بیجگری کز نظر ما افتد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴۷نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴۸دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴۹هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵۰کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.