پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۰

که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟

که حرف مرگ بر بالین این بیمار می گوید؟

بیا بی پرده در گلزار تا دفتر بهم پیچد

که بلبل وصف گل می گوید و بسیار می گوید

به فانوس تهی کرده است صلح از نور آگاهی

سبک عقلی که حرف از جبه و دستار می گوید

بود برنارساییهای مردم حجت ناطق

که طوطی حرفهای سهل را صدبار می گوید

زنقش پای مجنون می توان پی برد حالش را

که حال رفتگان را بی سخن آثار می گوید

زبان عذرخواهی لال باشد شرمساران را

پشیمان نیست هر کس حرف استغفار می گوید

زسر تا نگذری بر لب میاور گفتگوی حق

که منصور این سخن را بر فراز دار می گوید

به پای خفته می گیرد غزال دشت پیما را

گرانخوابی که حرف دولت بیدار می گوید

به تکلیف می از سرباز کن عقل سخن چین را

که عیب میکشان را یک به یک هشیار می گوید

زند بر شیشه خود سنگ از بی دانشی صائب

سبک عقلی که حرف سخت در کهسار می گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴۲هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴۳عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴۴آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴۵هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴۶قطره بیجگری کز نظر ما افتد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴۷نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴۸دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴۹هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.