پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۳

عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد

چون قلم نبض به دست همه کس نتوان داد

ناله ای کز سر دردست شنیدن دارد

دل به بیهوده درایان جرس نتوان داد

نیست هر گوش به اسرار حقیقت لایق

طوق زرین به سگ هرزه مرس نتوان داد

از دم باد صبا غنچه پریشان گردید

دل به افسانه هر سرد نفس نتوان داد

چه کند یوسف اگر تن ندهد در زندان؟

تن به آغوش زلیخای هوس نتوان داد

عقل از دایره بیخبران بیرون است

به خرابات مغان راه عسس نتوان داد

ساقیِ میکده ی قسمتِ حق مختارست

جام اگر صاف و اگر درد به پس نتوان داد

تا توان فکر گلوسوز شنیدن صائب

هوش خود را به شکر همچو مگس نتوان داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴۵هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴۶قطره بیجگری کز نظر ما افتد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴۷نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴۸دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴۹هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵۰کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵۱یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵۲زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.