پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵۱

یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد

عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد

سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود

خنده کبک ز کهسار دو بالا گردد

از فضا کم نشود وحشت خونین جگران

لاله را دل سیه از دامن صحرا گردد

صیقل آینه غیب همان در غیب است

دل محال است به تدبیر مصفا گردد

دل وحشت زده از سینه کجا یاد کند؟

چه خیال است که گوهر به صدف واگردد؟

قطره تا موج سبکسیر تواند گردید

حیف باشد گره خاطر دریا گردد

در دل ساده ما عقل کند جلوه عشق

نقطه سهو بر این صفحه سویدا گردد

رشته گوهر عبرت که نگاهش خوانند

تا کی از بی بصری دام تماشا گردد؟

چهره شمع شد از سیلی پروانه کبود

به چه امید کسی انجمن آرا گردد؟

سینه چاک مرا بخیه زدن ممکن نیست

هر سر خاری اگر سوزن عیسی گردد

عشق در پرده ناموس نماند صائب

قاف پوشیده کجا از پر عنقا گردد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵۳نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵۴جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵۵پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵۶آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵۷سخن عشق محال است مکرر گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵۸حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵۹هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶۰نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.