پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵۳

نفس از توبه صادق دم عیسی گردد

دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد

پرتو شمع محال است به روزن نرسد

دل چو روشن شود اعضاء همه بینا گردد

گرد عصیان اگر از چهره دل پاک کنی

از فروغ تو زمین آینه سیما گردد

لب اگر از لب پیمانه می برداری

نفس پاک تو جان بخش چو عیسی گردد

اگر از جلوه مینا گذرانی خود را

فیض نازل به تو از عالم بالا گردد

ملک بیگانه بود بیخبری عاقل را

کسی از بهر چه در کشور اعدا گردد؟

دست رغبت ز حنای می گلرنگ بشوی

تا ز روشن گهری چون ید بیضا گردد

در حریمی که کشد خط به زمین جبهه عقل

کلک صائب ز فضولی است که گویا گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵۵پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵۶آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵۷سخن عشق محال است مکرر گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵۸حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵۹هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶۰نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶۱چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶۲که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.