پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶۱

چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد

از نظر ناشده چون نور نظر برگردد

قدرت عجز اگر این است که من یافته ام

تیغ دندانه شود تا ز سپر برگردد

سفر عشق محال است مکرر نشود

هرکه این راه به پا رفت به سر برگردد

نه چنان رفته ام از خود که به خود باز آیم

به دل سنگ محال است شرر برگردد

ترک دنیا نکند حرص به دست افشاندن

مگس خیره مکرر به شکر برگردد

تیر آه من و اندیشه ز گردون، هیهات

ناوک سخت کمان کی ز سپر برگردد؟

رم آهو که عنانش به کف خودرایی است

به تماشای تو ای طرفه پسر برگردد

از غریبی دل خود همچو مه بدر مخور

که به خورشید همان نور قمر برگردد

تیر آهی که به صد زور گشایم ز جگر

از نگونساری طالع به جگر برگردد

جان شیرین نکند یاد ز دنیای خسیس

به نی خشک محال است شکر برگردد

عمر چون رفت ز کف، سود ندارد افسوس

کی به نیسان ز صدف آب گهر برگردد؟

بیخبر یار مگر بر سرم آید صائب

ور نه آن صبر که دارد خبر برگردد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶۳که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۶۴در واکرده، در بسته ز دربان گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶۵خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶۶دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶۷چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶۸نخل قد تو به باغی که خرامان گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶۹سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷۰نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.