پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶۹

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد

از پریشانی دل خانه تن زندان است

غنچه شو تا نفس تنگ گلستان گردد

از گشایش نبود بهره تهی مغزان را

پسته پوچ محال است که خندان گردد

چه کشی تیغ به رخساره گلرنگ، که خط

کافری نیست که از تیغ مسلمان گردد

قمری از سرو به زنهار برآرد انگشت

در ریاضی که نهال تو خرامان گردد

در کف آه بود بست و گشاد دل من

ابر از باد شود جمع و پریشان گردد

نرسد شهر به داد دل مجروح، مرا

خوش نمک زخم من از شور بیابان گردد

دل تسلی شود از دست نوازش صائب

بحر ساکن اگر از پنجه مرجان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷۱چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷۲گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷۳گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷۴منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷۵از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷۶وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷۷عقده چون وقت رسد عقده‌گشا می‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷۸هرکه تسلیم به فرمان قضا می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.