پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷۲

گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد

شانه را دست در آن زلف نگارین گردد

مانع شوخی آن چشم نشد پرده خواب

برق در ابر محال است بتمکین گردد

می بری دلبری ای شوخ زحد، می ترسم

کز گر انباری دل زلف تو بی چین گردد

از جوان حرص فزون است کهنسالان را

خار چون خشک شود بیش شلایین گردد

عالمی گردن امید برافراخته اند

تا به خون که دم تیغ تو رنگین گردد

اگر از باده شود چهره خوبان رنگین

باده از چهره رنگین تو رنگین گردد

چشم خورشید کز او خیره شود چشم جهان

از تماشای رخت مشرق پروین گردد

کوه غم بار به دل نیست طلبکار ترا

که سبکسیر شود سیل چو سنگین گردد

پای خوابیده محال است به معراج رسد

چشم خودبین چه خیال است خدابین گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷۴منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷۵از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷۶وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷۷عقده چون وقت رسد عقده‌گشا می‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷۸هرکه تسلیم به فرمان قضا می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷۹دولت حسن ز خط زیر و زبر می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸۰دل هرکس که مقید به هوس می گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸۱سر ارباب جدل خرج زبان می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.