پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶۷

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

در غبار دل ما آه عبث پیچیده است

این نه ابری است که از باد پریشان گردد

حیرت وصل زبان بند لب گفتارست

طوطی آن به که جدا از شکرستان گردد

بی حجاب تن خاکی نرسد جان به کمال

پسته بی پوست محال است که خندان گردد

داغ محرومی اگر آب کند سایل را

به ازان است که شرمنده احسان گردد

از کفن جامه احرام سرانجام دهد

هرکه را درد طلب سلسله جنبان گردد

عشق هر روز شد از روز دگر مشکلتر

نیست در طالع این کار که آسان گردد

هرکه چون آبله در حلقه آهل نظرست

هر قدم گرد سر خار مغیلان گردد

در پریخانه دل نیست قرارش صائب

طفل اشکی که بدآموز به دامان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶۹سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷۰نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷۱چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷۲گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷۳گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷۴منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷۵از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷۶وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.