پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۴

آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد

لنگر از سیل و اقامت ز هوا می طلبد

هرکه دارد طمع عافیت از آخر عمر

ساده لوحی است که از درد صفا می طلبد

کشتیی را که شود کوه غم من لنگر

ناخدا موج خطر را ز خدا می طلبد

به گواهان لباسی نشود خون ثابت

خون ما را که ازان لعل قبا می طلبد؟

هوس دیدن رویی است مرا در خاطر

که نقابش دو جهان روی نما می طلبد

صدف پوچ گران است به دل دریا را

دامن دشت جنون آبله پا می طلبد

نیست از سایه دیوار قناعت خبرش

آن که دولت ز پر و بال هما می طلبد

حرص بی شرم به آداب نمی پردازد

همه چیز از همه کس در همه جا می طلبد

چشم بر دست فقیرست غنی را صائب

شاه پیوسته ز درویش دعا می طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴۶قطره بیجگری کز نظر ما افتد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴۷نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴۸دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴۹هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵۰کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵۱یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵۲زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵۳نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.