پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۸

دل ارباب تنعم ز نوا می افتد

جام لبریز چو گردد ز صدا می افتد

با توکل سفری شو که درین راه، به چاه

هرکه از دست نینداخت عصا می افتد

می شود عیب هنر، نفس چو افتاد خسیس

کری و کوری و لنگی به گدا می افتد

دایم از عیش دو بالاست چراغش روشن

دل هرکس که در آن زلف دو تا می افتد

آبرو در گره گوشه عزلت بسته است

یوسف از چه چو برآید ز بها می افتد

دل ازان زلف به دام خط مشکین افتاد

از بلا هرکه گریزد به بلا می افتد

می چکد خون ز نوای جرس امروز به خاک

تا ازین قافله دیگر که جدا می افتد؟

آن غیورم که گر از حق طلبم حاجت خویش

بر زبانم گره از شرم و حیا می افتد

روی پوشیده ز آیینه ما می گذرد

آفتابی که فروغش همه جا می افتد

سرم از مغز تهی گشت، همانا کامروز

بر سرم سایه اقبال هما می افتد

نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون

آخر این سلسله بر گردن ما می افتد!

از نفس تیره شود آینه صائب هرچند

نیست چون همنفسی دل ز جلا می افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵۰کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵۱یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵۲زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵۳نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵۴جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵۵پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵۶آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵۷سخن عشق محال است مکرر گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.