پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح

تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است

که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵هر که هر بامداد پیش کسیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶خوشتر از دوران عشق ایام نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  5. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.