پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی

که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند

این سراییست که البته خلل خواهد کرد

خنک آن قوم که در بند سرای دگرند

دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان

حق عیان است ولی طایفه‌ای بی‌بصرند

ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست

دیگران در شکم مادر و پشت پدرند

گوسفندی برد این گرگ مُعَوَّدْ هر روز

گوسفندان دگر خیره در او می‌نگرند

آن که پای از سر نخوت ننهادی بر خاک

عاقبت خاک شد و خلق بدو می‌گذرند

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق

تا دمی چند که مانده‌ست غنیمت شمرند

گل بی خار میسر نشود در بستان

گل بی خار جهان مردم نیکوسیرند

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷بسیار سالها به سر خاک ما رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۸وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.