پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

بسیار سالها به سر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روزه مهلت ایام، آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟

ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری

شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

دامن کشان که می‌رود امروز بر زمین

فردا غبار کالبدش در هوا رود

خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم

مانند سرمه‌دان که در او توتیا رود

دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست

چون می‌رود هر آینه بگذار تا رود

این است حال تن که تو بینی به زیر خاک

تا جان نازنین که بر آید کجا رود

بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست

سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود

یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر

کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۱از صومعه رختم به خرابات برآرید
  4. غزل شمارهٔ ۳۲تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
  5. غزل شمارهٔ ۳۳ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
  6. غزل شمارهٔ ۳۴گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
  7. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  8. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.