پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟

خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟

هر که او سجده کند پیش بتان در خلوت

لاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود؟

دل اگر پاک بود خانهٔ ناپاک چه باک

سر چو بی‌مغز بود نغزی دستار چه سود؟

چون طبیعت نبود قابل تدبیر حکیم

قوت ادویه و ناله بیمار چه سود؟

قوت حافظه گر راست نیاید در فکر

عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود؟

عاشقی راست نیاید به تکبر سعدی

چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱از صومعه رختم به خرابات برآرید
  2. غزل شمارهٔ ۳۲تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
  3. غزل شمارهٔ ۳۳ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
  4. غزل شمارهٔ ۳۴گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
  5. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  6. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
  7. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
  8. غزل شمارهٔ ۳۸ای روبهک! چرا ننشینی به جای خویش؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.