پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ

شیشهٔ پنهان بیار، تا بخوریم آشکار

گر به قیامت رویم، بی خر و بار عمل

به که خجالت بریم، چون بگشایند بار

کان همه ناموس و بانگ، چون درم ناسره

روی طلی کرده داشت، هیچ نبودش عیار

روز قیامت که خلق، طاعت و خیر آورند

ما چه بضاعت بریم، پیش کریم؟ افتقار

کار به تدبیر نیست، بخت به زور آوری

دولت و جاه آن سریست، تا که کند اختیار

بس که خرابات شد، صومعهٔ صوف پوش

بس که کُتُبخانه گشت، مصطبهٔ دُردخوار

مدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافت

راه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار

مطرب یاران بگوی، این غزل دلپذیر

ساقی مجلس بیار، آن قدح غمگسار

گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتد

هر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار

سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همی

بد نبود نام نیک، از عقبت یادگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  2. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
  3. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
  4. غزل شمارهٔ ۳۸ای روبهک! چرا ننشینی به جای خویش؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۹برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
  6. غزل شمارهٔ ۴۰عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
  7. غزل شمارهٔ ۴۱دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.