پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم

خرقه‌پوشان صوامع را دوتایی چاک شد

چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم

عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد

بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم

پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد

پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم

دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد

پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم

تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع

پس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم

تا نباید گشتنم گِردِ دَرِ کسْ چون کلید

بر درِ دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم

گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن

زآن که من دم درکشیدم تا به دانایی زدم

چون صدف پروردم اندر سینه دُر معرفت

تا به جوهر طعنه بر دُرهای دریایی زدم

بعد از این چون مهر مستقبل نگردم جز به امر

پیش از این گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم

کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود

پس قدم در حضرت بی چون مولایی زدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۵ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸خداوندی چنین بخشنده داریم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.