پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

در میان صومعه سالوس پر دعوی منم

خرقه‌پوش جوفروش خالی از معنی منم

بت‌پرست صورتی در خانهٔ مَکر و حِیَل

با منات و با سواع و لات و با عزی منم

می‌زنم لاف از رجولیت ز بی‌شرمی ولیک

نفس خود را کرده فاجر چون زن چنگی منم

زیر این دلق کهن فرعون وقتم بی ریا

می‌کنم دعوی که بر طور غمش موسی منم

رفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیک

بت‌پرست اندر میان قومْ استثنی منم

سعدیا از دُرد صافی همچو من شو همچو من

زآن که با مِی، مستحّبِ حضرت مولی منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸خداوندی چنین بخشنده داریم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.