پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

دیگران را غم جان دارد و ما جامه‌دران

که بفرمایی و ما از سر جان برخیزیم

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما

به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم

دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست

ظاهر آن است که از تیر بلا نگریزیم

باغ فردوس میارای که ما رندان را

سر آن نیست که در دامن حور آویزیم

ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق

ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب

چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم؟

سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک

تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
  3. غزل شمارهٔ ۵۳عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
  4. غزل شمارهٔ ۵۴ای به باد هوس در افتاده
  5. غزل شمارهٔ ۵۵شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
  6. غزل شمارهٔ ۵۶ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۵۸چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.