پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴

ای به باد هوس در افتاده

بادت اندر سر است یا باده

یک قدم بر خلاف نفس بنه

در خیال خدای ننهاده

راه گم کرده از طریق صلاح

در بیابان غفلت افتاده

خود به یک بار از تو بستاند

چرخ انصافهای ناداده

رنج‌بُردار دیو نفس مباش

در هوای بت ای پریزاده

دیدی این روزگار سفله نواز

چون گرفت از تو جان آزاده

چون تو آسوده‌ای چه می‌دانی

که مرا نیست عیش آماده

ملک آزادیت چو ممکن نیست

شهربند هواست بگشاده

لاف مردی زنی و زن باشی

همچو خنثی مباش نرماده

سعدیا تا کی این رحیل زنی

محمل از پیش نافرستاده

هر زمان چون پیاله چند زنی

خنده در روی لعبت ساده

بس که با خویشتن بگویی راز

چون صراحی به اشک بیجاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۵۸چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داری
  4. غزل شمارهٔ ۵۹یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
  5. غزل شمارهٔ ۶۰هر روز باد می‌برد از بوستان گلی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۲اگر لذت ترک لذت بدانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی استبربود دلم در چمنی سرو روانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.